|
همــه را مستــی از پـای در مـی آورد ؛ مــرا هوشــیاری
|
هـی
مـن یــک زنــم
نـگاه بـه صــدا و بـدن ظریفــم نـکن
اگــر بخواهــم
تمــام هویــت مردانـه ات را بــه آتش خواهــم کشــید
××××××××××××××××
← مـن در یـک جمــله :
مــن ســرم نمی شــود .. ولــی .. راستــش دلــم که می شــود ../.
××××××××××××××××
دری هستــم
کــه می توانســت بـه آسمــان باز شود
اگــر لولایش بــه زمین
چفــت نبــود
../.
××××××××××××××××
هر گونــه کپــی برداری از مــطالب وبــلاگ ، پیــگرد آخرتــی دارد ../. ツ
سال ها سین ها در سفره چیدم
امسال می خواهم
هفت سین از سفره ها برچینم
به سارا به جای " الف " ، " ه " می دهم
تا به جای قافیه کردن نامش با دارا
به ابراهیم بیندیشد
سهیل را پیش از آنکه ستاره شود
پای سفره عقد خواهم نشاند
تا فردا پسری به نام کوچه ای افتخار کند
سفر را از لغت نامه ها حذف خواهم کرد
تا هیچ نامه ای
حایل لبخند ها نباشد
سکه را
از دست مردم خواهم گرفت
تا فرصتی برای دست دادن فراهم شود
سال را از تاریخ خواهم گرفت
در روزهای نخستین زندگی شیرین تر بود..
سنگ را خواهم بست
تا قابیل فرصت کشف قتل را از دست بدهد
حالا فقط یک سین مانده است..
که هر چه می کشیم از " سیب " است
اما چون از دست توست
خوردن دارد
بگذار امسال هفت سین جهان ناقص بماند..
" احســـــــان پرســــــــا "
پیوست : راز نو شدن را باید دانست وگرنه بهار فصلی تکراری ست ../.
عیــدتون با تاخیـــر مبــارک رفقـــا :******
Play
شروع می کند به خواندن
" یه دیــوار یه دیـــوار ... کــه یـه عمــر آزگاره ..... "
بوی تنــد عـرق / بــوی الکل و سیــگار مشامــم را می زنــد
4 دیوار این اتاق بر دوشم سنگینــی می کند
...
در میــان پیــچ و خـم ایـن ذهـن وامانــده بـه دنبــال خاطــره ای محــو می گردم
بی اختیــار فـکر نبــش قبـــر عشقــی کهنه بـه ســرم می زنــد
1 متر / 2 متر / 10 متــر ...
بی فایــده است
فاتحـــه ی ایـن عشــق ســال ها پیـش خوانــده شده
و حــالا
از آن همــه حـرف تنهـــا موریانـــه هایی باقــی مانده انــد کــه با ولــع هرچـه تمــام تر در انتــظار
خاطــره ای دیــگر به ســر می برنــد ../.
+
این ســالها
شــماره تلفــن خیــلیها را خــط زدهام:
غــزاله، هوشنــگ، شامــلو، محمــد ...!
عــدهای مُردهاند
عــدهای نیستند
عــدهای رفتهاند
و دور نیــست روزی
که بسیــاری نیــز شــماره تلــفن مــرا خـط خواهنــد زد.
زنــدگی همـین اســت
یــک روز مینویسیــم وُ
روزِ دیــگر خــط میزنیــم../.
.:: سیــد عــلی صالحــی ::.
پیــوســت : هــوا دو نفــره هــم کـه باشــد / جمعیتــی در مــن اســت ../.